سایت تفریحی و سرگرمی رزپاتوق
برگزیده های سایت
  • سرگرمی
  • عکس بازیگران
  • بیوگرافی هنرمندان
  • پیامک
  • مدل لباس جدید
  • دانش و فناوری
  • به من نگویید زن خیابانی / دختری که در فاحشه خانه ایدز گرفت

    مجموعه : مطالب جالب و خواندنی

    به من نگویید زن خیابانی / دختری که در فاحشه خانه ایدز گرفت

    رز پاتوق : در خانه خاله شیدا تن به خواسته های شیطانی داد و ایدز گرفت اما …به من نگویید زن خیابانی / دختری که در فاحشه خانه ایدز گرفت

     

     

    می خواهم فریاد بزنم دیگر مرا زن خیابانی نخوانید…   مهسا ۳۱ ساله در حالی که سعی می کرد از غلتیدن اشک هایش جلوگیری کند، دفتر سیاه خاطراتش را به گذشته های دور ورق زد و به کارشناس اجتماعی کلانتری پنجتن مشهد گفت: بسیاری از آشنایان و اطرافیانم مرا زن خیابانی می دانند اما در پس این واژه شرم آور، ماجراهایی سرد و تاریک نهفته است که امروز تصمیم گرفته ام آن ها را بازگو کنم شاید زنان دیگری که در مسیر زندگی من قرار گرفته اند، لحظه ای به عاقبت این بیراهه فاجعه بار بیندیشند و همانند من فریاد بزنند «می خواهم زندگی کنم»…

    درست ۳۱ سال پیش در خانواده ای ضعیف و کم درآمد متولد شدم. آن روزها در حاشیه شهر مشهد زندگی می کردیم و من در عالم کودکی مشکلات اقتصادی یا دیگر موضوعات خانوادگی را درک نمی کردم. روزگار تلخ من از آن جا آغاز شد که با گریه های بستگانمان من هم سیاه پوش شدم. فقط پنج بهار از عمرم گذشته بود که پدر و مادرم را در یک حادثه Incident وحشتناک از دست دادم ولی هنوز هم نمی توانستم درک کنم چه فاجعه تلخی در زندگی ام رخ داده است. عمو سهراب سرپرستی مرا به عهده گرفت و مرا به خانه خودشان برد. او از توزیع کنندگان مواد مخدر Drugs در حاشیه شهر بود که با کمک زن عموی معتادم مواد مخدر می فروخت. در این شرایط زن عمویم که از حضور من در منزلشان ناراضی بود، به بهانه های مختلف مرا کتک می زد و حتی غذایی که با آن سیر شوم نیز به من نمی داد. آن روزها وقتی هم سن و سالانم را در حال رفتن به مدرسه می دیدم دلم پر می کشید اما هیچ گاه رنگ مدرسه و کلاس را ندیدم. حسرت رفتن به مدرسه و سوادآموزی از همان زمان در دلم باقی ماند ولی هیچ وقت جرئت بیان آن را نداشتم چرا که از ترس زن عمویم حتی نمی توانستم با کودکان دیگر بازی کنم. تنها چیزی که در منزل عمویم آموختم این بودکه چگونه مواد مخدر را بسته بندی کنم و به در منزل مشتریان عمویم برسانم و پولش را بگیرم تا این که آن روز وحشتناک فرارسید، ۱۱ سال بیشتر نداشتم که برای تحویل مواد مخدر به در منزل یکی از مشتریان عمویم رفتم. آن جوان که حالت طبیعی نداشت به بهانه دادن پول مرا به داخل منزل کشاند و … دیگر دنیا برایم زشت و تاریک شده بود. از همه کس و همه چیز وحشت داشتم به طوری که از شدت ترس نمی توانستم موضوع را برای کسی بازگو کنم تا این که یک سال بعد عمویم مرا به مردی ۴۵ ساله فروخت و من باید به دلیل پول هایی که «غلام» به عمویم داده بود، او را شوهر خطاب کنم. غلام برای تامین مواد مخدرش به هر کاری مانند سرقت، مالخری و فروش مواد دست می زد. او حتی وقتی به شدت خمار می شد مرا مجبور می کرد در کنار مردان غریبه بمانم. تحمل این شرایط برایم زجرآور بود به همین دلیل از منزل غلام گریختم و با زنی معروف به خاله شیدا آشنا شدم. او جا، امکانات و غذا به من می داد و من مجبور بودم نگاه های تحقیرآمیز مردان غریبه را نیز تحمل کنم. خودم را در مرداب مرگ تدریجی می دیدم که ناگهان متوجه شدم بیماری ایدز گریبانم را گرفته است اگرچه دیگر دیر شده بود اما در همین نقطه توقف کردم و در حالی که خدا را فریاد می زدم گفتم دیگر مرا یک زن خیابانی نخوانید ..

  • تازه ترین ها
  • پربیننده های هفته
  • پربیننده های ماه
  • تازه های بیوگرافی هنرمندان
    بیشتر >>
    تازه های مدل لباس جدید
    بیشتر >>